ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟ - ادبستان شعر پارسی % %

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟

صائب تبریزی- غزل شماره 622

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟

بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟

درین جهان به مرادی کز آن جهان طلبند

رسیده ام، به جهان دگر چه کار مرا؟

چو خاک شد شکرستان به مور قانع من

به تنگ گیری شهد و شکر چه کار مرا؟

بوَد ز گریۀ خود فتحِ بابِ من چون تاک

به ابرهای پریشان سفر چه کار مرا؟

خوشم چو غنچۀ پیکان به کارِ بستۀ خود

به انتظار نسیم سحر چه کار مرا؟

چو هست بادۀ بی دردسر مرا از خون

به جام بادۀ پر دردسر چه کار مرا؟

کمالِ آینۀ ساده است حیرانی

به حرف بی اثر و با اثر چه کار مرا؟

چنین که سنگ ملامت گرفت اطرافم

دگر چو کبک به کوه و کمر چه کار مرا؟

علاج رخنۀ ملک است کار پادشهان

به رخنۀ دل و چاک جگر چه کار مرا؟

بس است عرفی، همداستان من صائب

به نغمه سنجیِ مرغ سحر چه کار مرا؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤