از گلستان نشود غنچۀ دل باز مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 534

 

از گلستان نشود غنچۀ دل باز مرا

پنجۀ سرو بوَد چنگل شهباز مرا

می توان ناله شنید از کف خاکستر من

نشود سوختگی سرمۀ آواز مرا

پردۀ ساز شود نُه فلک از نالۀ من

ندهد سرمه گر آن چشم فسونساز مرا

زحمت آینۀ من مده ای روشنگر!

دل سیه می شود از منّتِ پرداز مرا

آخرالامر عنانداری من خواهد کرد

شهسواری که عنان داد ز آغاز مرا

دفترِ بال و پرش طعمۀ مقراض شود

آن که افکند ز سر رشتۀ پرواز مرا

صبر چندان که درِ خانه به رویم بندد

کشش دل کشد از خانه برون باز مرا

گوش بر بانگ هم آواز ندارم صائب

بس بوَد ز اهل سخن خامه هم آواز مرا

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها