از آفتاب چاشنی صبح شد بلند - ادبستان شعر پارسی % %

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

صائب تبریزی- غزل شماره 4154

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

عمر دوباره یافت ز راه گداز، قند

بگذار تا به داغ رهایی شود کباب

صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند

ما را چه نسبت است به مجنون، که جوش ما

نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند

از روی گرم، شکوۀ ما می شود تمام

یک ناله است سرمۀ آواز این سپند

علم تو چون محیط به اسرار غیب نیست

ز نهار لب ببند ز چون و چرا و چند

چون گل شکفته باش درین انجمن که صبح

تسخیر کرد روی زمین را به نوشخند

در آتشِ زوال بود نعل رنگ و بو

ز نهار دل به غنچۀ این بوستان مبند

از گل به وام گوش ستانند بلبلان

در گلشنی که نالۀ صائب شود بلند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤