خوشا سعادت آن دل که آب می‌گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 3687

خوشا سعادت آن دل که آب می‌گردد

که شبنم آینۀ آفتاب می‌گردد

به آتشی است دل خون‌چکان من مایل

که شسته روی به اشک کباب می‌گردد

مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می‌گردد

اگرچه موی سفیدست تازیانۀ مرگ

به چشم نرم تو رگ‌های خواب می‌گردد

نه از برای تماشاست کوچه‌گردی من

ز بیم سوختن خود کباب می‌گردد

همان که در طلبش رفته‌ای ز خود بیرون

درون خلوت دل بی‌نقاب می‌گردد

فسانه می‌شمرد مست، شور محشر را

کجا به چشم تو از ناله خواب می‌گردد؟

تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست

به تازیانۀ آتش، کباب می‌گردد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها