رخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 3674

رخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد

اگرچه از نفس آیینه بی صفا گردد

به شیوه های تو هرکس که آشنا شده است

به حیرتم که دگر با که آشنا گردد

ز حکم تیغ قضا سر نمی توان پیچید

وگرنه کیست ازان آستان جدا گردد؟

ز طاعت است فزون آبروی تقصیرش

نماز هرکه ز نظاره ات قضا گردد

دل از غبارِ کدورت کمال می گیرد

گهر ز گرد یتیمی گرانبها گردد

به ناله های پریشان امیدها دارم

جدا رود ز کمان تیر و جمع وا گردد

ز فکر دانه مخور زیر آسمان دل خویش

به آب خشک محال است آسیا گردد

یکی شود ز خموشی هزار بیگانه

به یک سخن دو لب از یکدگر جدا گردد

بسا بهار و خزان را که پشت سر بیند

چو سرو هر که درین باغ یک قبا گردد

بهشت نسیۀ خود نقد می کند صائب

اگر به حکم قضا آدمی رضا گردد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها