ورود-ثبت نام

باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود

صائب تبریزی- غزل شماره 3569

باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود

بی کمالی است کمالی که زوالش نبود

طفل شوخی است که غافل ز معلم شده است

هرکه از بیخبری فکر مآلش نبود

زشت رو، به که ز منزل ننهد پای برون

پرده پوشی اگر از حسن خصالش نبود

واصل عالم بیرنگ درین نشأه شده است

هرکه از حسن نظر بر خط و خالش نبود

بر سر خوان وصالش دل محجوب، مرا

تنگدستی است که یارای سؤالش نبود

ایمن از دیدۀ شورست درین نشأه کسی

که به جز خون جگر می به سفالش نبود

اختر سوختۀ ماست مسلم، ورنه

اختری نیست فلک را که زوالش نبود

محو شد دیدۀ هرکس که در آن نور جمال

خطر از برق جهانسوز جلالش نبود

ای بسا خون که کند در دل آیینه و آب

جلوۀ حسن لطیفی که مثالش نبود

رویش از قبله محال است نگردد صائب

دیدۀ هرکه به ابروی هلالش نبود

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها