دیوان صیدی تهرانی

تومان۷۵,۰۰۰
تومان۶۸۰,۰۰۰

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

صائب تبریزی- غزل شماره 3492

دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

چشمۀ خویش به دریای بقا پیوستند

خود حسابان که کشیدند به دیوان خود را

در همین نشأه ز آشوب قیامت رستند

خاکیانی که به معماری تن کوشیدند

در ره آب بقا سدّ سکندر بستند

چه بغیر از نفس سوخته حاصل دارند؟

دانه هایی که درین شوره زمین پا بستند

عمر در ماتم احباب به افسوس مبر

شکر کن شکر کز این خواب پریشان جستند

سنگ بر کعبه زنان شیشۀ خود می شکنند

وای بر سنگدلانی که دلی را خستند

عرق چهرۀ خورشید جهانتاب شوند

شبنمی چند که در دامن گل ننشستند

می توانند به یک حمله دو صد قلب شکست

همچو ابرو دو سر آمد چو بهم پیوستند

دامن وصل شکر در کف جمعی افتاد

که چو نی در جگر خاک کمر را بستند

ای خوش آن مایه درستان که ز بی آزاری

هیچ دل غیر دل خستۀ خود نشکستند

صائب از خلق جدا باش که موران ضعیف

مار گشتند به ظاهر چو به هم پیوستند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها