تومان۲۵۵,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

تومان۶۸۰,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

تومان۱۱۰,۰۰۰

تومان۱۷۰,۰۰۰

لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد

صائب تبریزی- غزل شماره 3428

لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد

گشت سی پاره دل هر که پریشان تو شد

گوی سبقت ز مه و مهر درین میدان برد

سر سودازده تا زخمی چوگان تو شد

عشق محجوب چه گل چیند ازان رو، که هوس

دست خالی ز تماشای گلستان تو شد

چون ز روی تو کسی چشم تواند برداشت؟

آب بیرون نتواند ز گلستان تو شد

جوی شهدی است ز هر نیش روان در رگ من

تا دلم خانۀ زنبور ز مژگان تو شد

گر چه دندان گهر بود به پاکی مشهور

منزوی در صدف از پاکی دندان تو شد

اشک بی خواست ز چشم تر من می جوشد

تا دلم آینۀ چهرۀ تابان تو شد

نشود چون ز تماشای تو طوطی حیران؟

که دو صد آینۀ رو واله و حیران تو شد

آشیان کرد چو مجنون به سرِ سرو تذرو

بس که حیرت زده از نخل خرامان تو شد

خود فروشیش مبدل به خریداری گشت

یوسف از بس خجل از حسن بسامان تو شد

از بساط گل بی خار قدم می دزدد

زخمی آن پای که از خار مغیلان تو شد

می کند خندۀ خونین به ته پوست نهان

پسته از بس خجل از غنچۀ خندان تو شد

سرخ رو باد خدنگ تو ز نخجیر مراد!

که گلستان دلم از غنچۀ پیکان تو شد

تشنۀ بوسه مرا روی عرقناک تو کرد

سبز این دانۀ امید ز باران تو شد

شد دل هر که تُنُگ، شمع ترا شد فانوس

روز هرکس که سیه گشت شبستان تو شد

می کشد سلسلۀ ابر به دریا آخر

خنک آن دیدۀ بیدار که گریان تو شد

کرد در دیدۀ خورشید سیه مشرق را

طالع آن صبح که از چاک گریبان تو شد

کیست از حلقۀ فرمان تو گردن پیچد؟

سرو چون فاخته از حلقه بگوشان تو شد

از شکر طوطی خوش حرف نصیبی دارد

عیش من تلخ چرا از شکرستان تو شد

نیست چون قطرۀ سیماب قرارم یک جا

تا دل من صدف گوهر غلطان تو شد

گفتم از روی تو گل در سرمستی چینم

عرق شرم به صد چشم نگهبان تو شد

داد چون خامۀ بی مغز سر خویش به باد

هر که یک نقطه برون از خط فرمان تو شد

بود صد پیرهن از شام سیه تر صبحم

دست من پنجۀ خورشید ز دامان تو شد

صائب از گلشن فردوس شود مستغنی

آشنا دیدۀ هرکس که به دیوان تو شد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها