پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزد

صائب تبریزی- غزل شماره 3400

پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزد

که دل آبله بر ریگ روان می‌سوزد

وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس

گر کند مرکب نی گرم، عنان می‌سوزد

حرم عصمت میخانه چه دارالامنی است

شمع مهتاب به فانوس کتان می‌سوزد

دل بیدار ازین صومعه‌داران مطلب

کاین چراغی است که در دیر مغان می‌سوزد

آتشین شکوه‌ای از لعل تو در دل دارم

که اگر لب بگشایم دو جهان می‌سوزد

صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید

همچنان لقمۀ عشق تو دهان می‌سوزد

چون به دیوان برم این تازه غزل را صائب؟

که به یک چشم زدن کلک و بنان می‌سوزد؟

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها