دیدۀ ما سیرچشمان شان دنیا بشکند - ادبستان شعر پارسی % %

دیدۀ ما سیرچشمان شان دنیا بشکند

صائب تبریزی- غزل شماره 2572

 

دیدۀ ما سیرچشمان شان دنیا بشکند

همچو جوهر نقش را آیینۀ ما بشکند

بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی

این سبو امروز اگر نشکست فردا بشکند

گوهر ما را شکستن مومیایی کرده است

سبز گردد خار اگر در دیدۀ ما بشکند

خودشکن را از شکست دیگران اندیشه نیست

فارغ است از سنگ چون بی سنگ مینا بشکند

هر سر خاری کلید قفل چندین آبله است

وای بر آن کس که خاری بی محابا بشکند

تختۀ تعلیم ما دلبستگان ساحل است

در کنار لطف هر کشتی که دریا بشکند

عندلیبی را که از گل با خیال گل خوش است

جلوۀ گل خار در چشم تماشا بشکند

از شکستن تیغ ما در موج جوهر گم شده است

دست بیداد فلک دیگر چه از ما بشکند؟

از حباب ما گره در کار بحر افتاده است

می کشد دریا نفس هر گاه ما را بشکند

کشتی ما چون صدف در دامن ساحل شکست

وقت موجی خوش که در آغوش دریا بشکند

حیرت این خار نایابی که در پای من است

پای سوزن در گریبان مسیحا بشکند

از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است

عشق کو کاین شیشه ها را جمله یکجا بشکند؟

همّت مردانه می خواهد گذشتن از جهان

یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند

چشم آهو شوق لیلی از دل مجنون نبرد

این خماری نیست کز هر جام صهبا بشکند

حیرتی داریم کز خاریدن سر فارغیم

آسمان گر شیشۀ خود بر سر ما بشکند

پرتو آیینۀ ما پرده پوش عیبهاست

می کند بر خود ستم هر کس که ما را بشکند

بال پروازش در آن عالم بود صائب فزون

هر که اینجا بیشتر در دل تمنّا بشکند

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤