ز دست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد - ادبستان شعر پارسی % %

ز دست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

صائب تبریزی- غزل شماره 2857

ز دست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

به ره پیما ز کفش تنگ صحرا تنگ می گردد

ز جان بگسل اگر آزاده ای، کز رشتۀ مریم

جهان چون دیدۀ سوزن به عیسی تنگ می گردد

ز شورم رخنه ها چون کهکشان افتاد در گردون

که می پرزور چون افتاد مینا تنگ می گردد

برآر از قید عقل و هوش دل را، کز نگهبانان

به طفل شوخ میدان تماشا تنگ می گردد

ز کثرت نیست بر خاطر غباری سینه صافان را

ز جوش عکس بر آیینه کی جا تنگ می گردد؟

ز شوق قطع راه عشق اگر برخود چنین بالد

به نقش پای من دامان صحرا تنگ می گردد

وطن زندان شود بر هر که گردد در هنر کامل

که بر گوهر چو غلطان گشت دریا تنگ می گردد

به ریزش هر که عادت کرد در میخانۀ همت

به افشردن گلویش کی چو مینا تنگ می گردد؟

جهان در دیدۀ کوتاه بینان وسعتی دارد

به مقدار بصیرت ملک دنیا تنگ می گردد

تلاش صدر در بیرون در بگذار و خوش بنشین

که بر بالانشینان بیشتر جا تنگ می گردد

چه سازد تنگنای شهر صائب با جنون من؟

که بر دیوانۀ من کوه و صحرا تنگ می گردد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤