تومان۶۰۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

تومان۱۱۰,۰۰۰

تومان۱۳۰,۰۰۰

هر که چین منع از ابروی دربان وا کند

صائب تبریزی- غزل شماره 2516

هر که چین منع از ابروی دربان وا کند

از دم عقرب گره را هم به دندان وا کند

گوهر شهوار گردد آبرو چون شد گره

کس چه لازم چون صدف لب پیش نیسان وا کند؟

می توان در گوشۀ عزلت به خود پرداختن

یوسف ما را مگر دل چاه و زندان وا کند

اختر اقبالِ خال و خط بلند افتاده است

جای خود را مور در دست سلیمان وا کند

مهرۀ گل گردد از گرد کسادی آفتاب

هر کجا حسن گلوسوز تو دکّان وا کند

در دل پر ناوک من نیست جای عشق، تنگ

برق جای خویش آسان در نیستان وا کند

هر که دست خود کند پیش تهیدستان دراز

بر امید میوه زیر سرو دامان وا کند

می کند بی خانمان چندین دل آشفته را

عقده ای هر کس ازان زلف پریشان وا کند

هرگز از مژگان گشادی دیدۀ ما را نشد

کی گره از کار دریا دست مرجان وا کند؟

نوبهار برق جولان بلبل ما را نداد

آنقدر فرصت که بالی در گلستان وا کند

شرم رخسار تو گلها را سراسر غنچه کرد

پیش دیوان قیامت کیست دیوان وا کند؟

خنده رویان چمن سر در گریبان می کشند

در گلستانی که یار ما گریبان وا کند

می شود ملک سلیمان، خانه ای چون چشم مور

گر درِ دل میزبان بر روی مهمان وا کند

از هوای تر شود آیینۀ ما بی غبار

رشتۀ باران گره از کار مستان وا کند

در فضای لامکان از غنچه خسبان بود دل

بال و پر چون در سپهر تنگ میدان وا کند؟

می تواند سرمه در کار سخن سنجان کند

هر که صائب بال شهرت در صفاهان وا کند

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها