خصم غالب را زبون صبر و تحمّل می‌کند

صائب تبریزی- غزل شماره 2556

 

خصم غالب را زبون صبر و تحمّل می‌کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می‌کند

از ترحّم حسن جولان می‌نماید در نقاب

ساقی از بی‌ظرفی ما آب در مل می‌کند

با خودآرایان بسر بردن جنون می‌آورد

طرّۀ دستار اینجا ناز کاکل می‌کند

نیست حسن و عشق اگر یکرنگ با هم، از چه رو

خندۀ گل رخنه در منقار بلبل می‌کند؟

رتبۀ افتادگی از کیمیا بالاترست

قطرۀ ناچیز را گوهر تنزّل می‌کند

خرده‌ای چون غنچه هرکس را که باشد در گره

زیر چندین پرده از رخسار او گل می‌کند

می‌خورد رزق حلال، آن کس که در ملک وجود

کسب خود را پردۀ روی توکّل می‌کند

از دل پرخون بود گفتار دردآلود من

در بساط شیشه تا می هست قلقل می‌کند

قامت خم بیش می‌سازد شتاب عمر را

سیل را پا در رکابِ سرعت این پل می‌کند

حسن صائب رام می‌گردد ز استغنای عشق

چارۀ این صید وحشی را تغافل می‌کند

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها