آن رخ گلرنگ می باید ز صهبا بشکفد - ادبستان شعر پارسی % %

آن رخ گلرنگ می باید ز صهبا بشکفد

صائب تبریزی- غزل شماره 2453

 

آن رخ گلرنگ می باید ز صهبا بشکفد

سهل باشد غنچۀ گل بشکفد یا نشکفد

گر به ظاهر سرکش افتاده است، امّا در لباس

یوسف مغرور بر روی زلیخا بشکفد

عیش این گلشن به خون دل چو گل آمیخته است

غوطه در خون می زند هر کس که اینجا بشکفد

می ربایندش زدست یکدگر گلهای باغ

چون نسیم صبحدم از هر که دلها بشکفد

حرص نوش از نیش گردیده است چشمش را حجاب

کوته اندیشی که از لذّات دنیا بشکفد

خنده های بی تأمّل را ندامت در قفاست

زود بی گل گردد آن گلبن که یکجا بشکفد

عیش چون شد عام، گردد پردۀ چشم حسود

وای بر آن گل که در گلزار تنها بشکفد

گر به خاکم بگذری ای نوبهار زندگی

استخوانم همچو شاخ گل سراپا بشکفد

گوشه گیرانند باغ دلگشا صائب مرا

غنچۀ من از نسیم بال عنقا بشکفد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤