از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد - ادبستان شعر پارسی % %

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

صائب تبریزی- غزل شماره 2417

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد

می فزاید هایهوی می پرستان را سرود

شورش مجنون زیاد از نالۀ زنجیر شد

در تماشاگاه عالم دیدۀ حیران ما

واله یک نقش چون آیینۀ تصویر شد

شبنم از دامان گلها خون بلبل را نشُست

کی به شستن می رود خونی که دامنگیر شد؟

دل ز بی اشکی به مژگان می رساند خویش را

می مکد انگشت خود را طفل چون بی شیر شد

آبهای مرده می گردد نصیب جویبار

در گلو گردد گره اشکی که بی تأثیر شد

حلقۀ ماتم شد از هجران او آغوش من

دیدۀ حسرت شود دامی که بی نخجیر شد

گفتم از خاموشی من خون رحم آید به جوش

عذر من از بی زبانی عاقبت تقصیر شد

زود در روشندلان صحبت سرایت می کند

آب با آن لطف، خونریز از دم شمشیر شد

شد ز آزادی زبان ناقصان بر من دراز

عید طفلان است چون دیوانه بی زنجیر شد

نیست از نور حقیقت هیچ چشمی بی نصیب

از که رو پنهان کند حسنی که عالمگیر شد

تشنۀ دیدار را سیراب کردن مشکل است

صائب از نظّارۀ خوبان نخواهد سیر شد

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤