نالۀ نی بند بندم را ز هم بیگانه کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2377

نالۀ نی بند بندم را ز هم بیگانه کرد

این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد

تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود

عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد

پیش آن لبها که نی در ناخن شکّر شکست

بهر جوی شیر نتوان گریۀ طفلانه کرد

عشق تا برد از سرم بیرون غرور عقل را

جبهه ام را سنگ صندل سای هر بتخانه کرد

تا ز خواب ناز مژگان تو قامت راست کرد

سینۀ آیینه را زخم نمایان شانه کرد

هر که دنبال من آید مست گردد در دو گام

نقش پا را مستی رفتار من پیمانه کرد

نیست آسان زیر کوه درد قد افراشتن

چون کمان در سینۀ من ناوک او خانه کرد

هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد

شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد

روی گرم عشق دل را کرد صائب بی ادب

میهمان را این چنین گستاخ صاحبخانه کرد

می تواند دست زد در دامن منزل چو راه

هر که صائب چون خیال خود سفر در خانه کرد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها