
صائب تبریزی- غزل شماره 2285
نکشیدیم شرابی به رخ تازۀ صبح
سینه ای چاک نکردیم به اندازۀ صبح
عیشِ امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازۀ صبح
هر سری را نکشد دار فنا در آغوش
سر خورشید سزد شمسۀ دروازۀ صبح
نکند طول امل چارۀ کوتاهی عمر
نشود تار نفس رشتۀ شیرازۀ صبح
دولت سرد نفس زود بسر می آید
که بود یک دو نفس مستی جمّازۀ صبح
پیش چشمی که دل زندۀ شب را دریافت
چون گل روی مزارست رخ تازۀ صبح
گر دل زنده چو خورشید تمنّا داری
بشنو از صائب ما این غزل تازۀ صبح



