چون سرو بغیر از کف افسوس برم نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 2185

 

چون سرو بغیر از کف افسوس برم نیست

از توشه بجز دامن خود بر کمرم نیست

بال و پر من چون شرر از سوختگان است

هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست

چون تیغ، مرا سختی ایّام فسان است

هر سنگ، کم از دست نوازش به سرم نیست

چون سیل درین دامن صحرای غریبی

غیر از کشش بحر دگر راهبرم نیست

از فرد روان خجلت صد قافله دارم

هر چند بجز درد طلب همسفرم نیست

چون آینه و آب نیم تشنۀ هر عکس

نقشی که ز دل محو شود در نظرم نیست

هر کس که مرا دید چو من سوخته دل شد

داغی که نسوزد جگری بر جگرم نیست

چون غنچۀ تصویر، دلم جمع ز تنگی است

امّید گشایش ز نسیم سحرم نیست

از دست عنان داده تر از موج سرابم

هر چند که از منزل و مقصد خبرم نیست

زندان فراموشی من رخنه ندارد

در مصرم و هرگز ز عزیزان خبرم نیست

صائب همه کس می برد از شعر ترم فیض

استادگی بخل در آب گهرم نیست

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها