تومان۲۸۰,۰۰۰

تومان۱۷۰,۰۰۰

تومان۲۷۵,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 2044

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست

دیوانه ای که می رمد از سنگ کودکان

بیرون کُنش ز شهر که کامل عیار نیست

از خواب در گذر که سپهر وجود را

انجم بغیر دیدۀ شب زنده دار نیست

چون موجۀ سراب اسیر کشاکش است

پایی که در مقام رضا استوار نیست

پیداست چیست لنگر مشت غبار ما

در عالمی که کوه گران پایدار نیست

با زاهدان خشک مکن گفتگوی عشق

شمشیر چوب را جگر کارزار نیست

از دل برون نمی رود امّید بخت سبز

هر چند تخم سوخته را نوبهار نیست

چون وا نمی کند گره از کار هیچ کس؟

دست فلک اگر ز شفق در نگار نیست

از هیزم است آتش سوزنده را حیات

منصور را ملاحظه از چوب دار نیست

چون ماهی ضعیف که افتد در آب تند

در اختیار خویش مرا اختیار نیست

از حال هم ز مرده دلی خلق غافلند

ورنه کدام سینه که لوح مزار نیست؟

خمیازه را به خنده غلط کرده اند خلق

ورنه گل شکفته درین خارزار نیست

با حکم ایزدی چه بود گیر و دار خلق؟

خاشاک را در آب روان اختیار نیست

در هیچ سینه نیست که نشکسته ناخنی

یک داغ سر به مهر درین لاله زار نیست

ریحان زلف اگرچه ز دل زنگ می برد

صائب به دلنشینی خطّ غبار نیست

 

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها