
صائب تبریزی- غزل شماره 1989
نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
وقت شکست آینۀ دل رسیده است
آب ستاده آینۀ زنگ بسته است
بیچاره رهروی که به منزل رسیده است
با جذبۀ محیط همان در کشاکش است
هرچند موج بر لب ساحل رسیده است
ما را به عیب لاغری از صیدگه مران
کز تار سبحه فیض به صد دل رسیده است
تا شعله می زند به میان دامن سفر
صد کاروان شرار به منزل رسیده است
تا گوهر وجود ترا نقش بسته است
جان محیط بر لب ساحل رسیده است
صد پیرهن عرق گل خورشید کرده است
تا میوۀ وجود تو کامل رسیده است
این خوش غزل ز فیض سعیدای نقشبند
صائب ز بحر دل به انامل رسیده است



