
صائب تبریزی- غزل شماره 2523
باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند
آب شیرین گر زمین شور را قابل کند
چون جواب تلخ از احسان خود باشد خجل
بحر را همّت اگر در دامن سایل کند
نعل در آتش گذارد هر که را درد طلب
هفتخوان چرخ را چون آه یک منزل کند
بادۀ لعلی نماید در صراحی خویش را
خون ما چون سرکشی از گردن قاتل کند؟
خطّ مشکین در فسون بیهوده می سوزد نفس
نیست ممکن سحر چشم یار را باطل کند
از گرانسنگی سبک جولان شود سیل ضعیف
روح را خواب گران در سیر مستعجل کند