عیش دل شکسته به آزار بسته است

صائب تبریزی- غزل شماره 1957

عیش دل شکسته به آزار بسته است

جوش بهار آبله در خار بسته است

گرد کدورت از دل من دار می برد

دور نشاط نقطه به پرگار بسته است

دل در برم چو برگ خزان دیده می تپد

آرام من به ساغر سرشار بسته است

روی زمین ز سبزۀ بیگانه ساده است

آیینۀ نگاه تو زنگار بسته است

گرد یتیمی گهر شاهوار من

راه نگه به چشم خریدار بسته است

روی توجّه دل شیرین به کوهکن

پاداش همّتی است که بر کار بسته است

دیوانه ام، ز وسوسۀ رزق فارغم

رزقم به سیر کوچه و بازار بسته است

در پرده حسن از نگه شوخ چشم ماست

یوسف دکان ز جوش خریدار بسته است

مرگ از تعلّق تو به اسباب مشکل است

از سر گذشتن تو به دستار بسته است

جوش بهار، رخنه به دیوار می کند

بیهوده باغبان در گلزار بسته است

تسبیح، گِل به روزن توفیق می زند

سر رشتۀ نجات به زنّار بسته است

صائب چگونه منع کند عشق را ز دل؟

راه طبیب را که به بیمار بسته است؟

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها