آن خال لب ستارۀ صبح قیامت است

صائب تبریزی- غزل شماره 1871

 

آن خال لب ستارۀ صبح قیامت است

عمر دوباره سایۀ آن سرو قامت است

آنجا که آفتاب حوادث شود بلند

در ابرِ مَی گریز که حصن سلامت است

بر قدر محنت است اگر پلّۀ ثواب

ما را ثواب کعبه ز سنگ ملامت است

ما را امید کام دل از زلف یار نیست

گر می دهد به ما دل ما را، کرامت است

این تخم توبه ای که تو در خاک کرده ای

موقوف آبیاری اشک ندامت است

هر شاخ گل که جلوه درین باغ می کند

از خاک برگرفتۀ آن سروقامت است

خاکت به سر، که چوب عصا در ره طلب

یک گام پیشتر ز تو در استقامت است

صائب جواب آن غزل است این که گفته اند

مصحف سفید گشت، نشان قیامت است

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها