چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا - ادبستان شعر پارسی % %

چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 186

چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا

کشتی از یک قطره مَی، گردید دریایی مرا

چشمِ باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است

از نظر بستن یکی صد گشت بینایی مرا

نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته است

خار صحرای ملامت از سبکپایی مرا

خانه داری داشت بر من دستگاه عیش تنگ

مالک روی زمین گرداند بی جایی مرا

آه حسرت می کشم چون سرو بهر بندگی

تا فکند آزادگی در قید رعنایی مرا

محنت پیری نمی بود این قدر ناخوشگوار

محو اگر می شد ز خاطر یاد برنایی مرا

مرغِ بی بال و پری را می کند بی آشیان

هر که می آرد برون از کنج تنهایی مرا

برندارم چون قلم صائب سر از پای سخن

گر چه مدّ عمر کوته شد ز گویایی مرا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤