
صائب تبریزی- غزل شماره 1806
به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
به قلب شعله زدن کار نی سواران نیست
به روز ابر، زر مطربان به باده دهید
که هیچ نغمۀ تر چون صدای باران نیست
عجب که آتش دوزخ به خویشتن گیرد
دلی که سوختۀ آتشین عذاران نیست
به بیقراری دل وا شده است دیدۀ ما
سپند در نظر ما ز بیقراران نیست
چو گردباد نگردم به گرد خود، چه کنم؟
درین زمانه که گردی ز خاکساران نیست
سخن به بال هوادار اوج می گیرد
وگرنه نالۀ قمری کم از هزاران نیست
همیشه ابر تری هست در نظر صائب
خرابۀ دل ما بی هوای باران نیست



