نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است - ادبستان شعر پارسی % %

نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1750

نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است

نگاه را رخ او آب از حیا کرده است

شده است پردۀ بیگانگی ز غیرت عشق

همان نگه که مرا با تو آشنا کرده است

سمنبری که ز خوبی وفا طمع دارد

چو گل ز ساده دلی تکیه بر صبا کرده است

ز جوهر آینه در فکر بال پردازی است

ز بس که روی ترا زلف با صفا کرده است

به سیرچشمی من نیست زیر چرخ کسی

گرفتن سر راه توام گدا کرده است

ستمگری که مرا می کُشد، نمی داند

که بر جفا، ستم و بر ستم، جفا کرده است

ز دامن تو نمی دارد از ملامت دست

همان که دامن یوسف ز کف رها کرده است

ز بیقراری عشق است بیقراری من

مرا چو کاه سبک جذب کهربا کرده است

چه انتظار خِضِر می بری، قدم بردار

هزار گمشده را شوق رهنما کرده است

اگرچه در ته دیوارم از گرانی جسم

دل رمیدۀ من خانه را جدا کرده است

چه بی نیاز ز شیرازه است اوراقش

ز فرش، هر که قناعت به بوریا کرده است

قبول پرتو احسان ز آفتاب مکن

که ماه یکشبه را منّتش دو تا کرده است

مکن ز بستگی کار، شکوه چون خامان

که صبر غنچه گره را گرهگشا کرده است

نمی توان به دو عالم ز من گرفتن دل

که گوهر تو صدف را گرانبها کرده است

همین ستارۀ رازی که در دل است مرا

هزار پیرهن صبح را قبا کرده است

رسیده است به ساحل سبکروی صائب

که همچو موج عنان را ز کف رها کرده است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤