زمین ز جلوۀ قربانیان گلستان است - ادبستان شعر پارسی % %

زمین ز جلوۀ قربانیان گلستان است

صائب تبریزی- غزل شماره 1718

زمین ز جلوۀ قربانیان گلستان است

بریز خون صراحی که عید قربان است

غبار هستی خود را بشو به زمزم اشک

که مُحرم است، ازین جامه هر که عریان است

به راه کعبۀ گل، پای سعی رنجه مکن

که دستگیری مردم هزار چندان است

برآ ز عالم گل، باش در حرم دایم

که از طواف، غرض قطع این بیابان است

به خصم گل زدن از دست من نمی آید

وگرنه آبله ام تشنۀ مغیلان است

ببند در به رخِ آرزو اگر مردی

وگرنه بستن سدّ سکندر آسان است

خط مسلّمی از گردش سپهر مجوی

که این پیاله به نوبت مدام گردان است

دل رمیدۀ من در میان خلق، بود

سفینه ای که عنانش به دست طوفان است

چگونه فکر اقامت کند درین میدان؟

سری که در خم فرمان هفت چوگان است

مجوی در صدف تن ز جان پاک قرار

که بیقرار بود گوهری که غلطان است

زیاد آن خط مشکین، دل شکسته من

همیشه تازه و تر چون سفال ریحان است

به سیم قلب شدم قانع و ز بیقدری

بهای یوسف من بار بر عزیزان است

تسلّی دل بیتاب من به نامۀ خشک

علاج رعشۀ دریا به دست مرجان است

چه نسبت است ندانم به زلفِ یار، مرا

که عالمی ز پریشانیم پریشان است

ز دورباش رقیبان نهال قامت تو

گران به دیدۀ مردم چو چوب دربان است

شکستن کمر کوه قاف چندان نیست

به مور هر که مدارا کند سلیمان است

مراست خاتم اقبال از جهان صائب

که مور من طرفِ حرف با سلیمان است

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤