کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت - ادبستان شعر پارسی % %

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

صائب تبریزی- غزل شماره 1393

 

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

نافه از ناف غزالان ختن آخر گرفت

گرچه عمری کرد کلک تر زبان استادگی

گوش تا گوش زمین را از سخن آخر گرفت

گرچه از داغ غریبی روزگاری سوخت دل

مرهم کافوری از صبح وطن آخر گرفت

چشم مستش گرچه برد از کار دست و دل مرا

شکر لله دستم آن سیب ذقن آخر گرفت

چهره نتْوانست شد با روی آتشناک یار

شمع از خجلت سر خود ز انجمن آخر گرفت

در به روی آشنایان بستن از انصاف نیست

سبزۀ بیگانه خواهد این چمن آخر گرفت

از خزان در روزگار میر عدل نوبهار

خون خود را لالۀ خونین کفن آخر گرفت

گرچه اوّل دیده را از پیرهن یعقوب باخت

خون چشم خود ز بوی پیرهن آخر گرفت

من به صد امّید ازو چشم نوازش داشتم

خطّ مشکین کام ازان تنگ دهن آخر گرفت

گرچه از سنگین دلی ما را به یکدیگر شکست

دادِ ما را خط ز زلف پر شکن آخر گرفت

تیشه در تمثال شیرین گرچه سختیها کشید

جان شیرین مزد دست از کوهکن آخر گرفت

گرچه پیچ و تاب زد بسیار چون نال قلم

ملک معنی صائب شیرین سخن آخر گرفت

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤