قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار دفاع مقدس،سیاسی و میهنی / شعری از مصطفی جوادی مقدم

شعری از مصطفی جوادی مقدم

به این پست امتیاز بدهید

 

سفر کرده ام تا بجویم سرت را

و شاید در این خاک ها پیکرت را

من اینجایم ای آشنای برادر

همان جا که دادی به من دفترت را

همان جا که با اشک و اندوه خواندی

برایم غزلواره ی آخرت را

کجایی که چندی است نشنیده ام من

دعاهای پرسوز و دردآورت را

همین تپه را باید آیا بکاوم

که پیدا کنم نیمه ی دیگرم را

تفنگت،پلاکت همین جاست اما

ندیدیم تسبیح و انگشترت را

تو را زنده زنده مگر دفن کردند

که بستند دستان و پا و سرت را

پس از این من ای کاش هرگز نبینم

نگاه به در مانده ی مادرت را


واژگان کلیدی: اشعار مصطفی جوادی مقدم،نمونه شعر مصطفی جوادی مقدم،شاعر مصطفی جوادی مقدم،شعرهای مصطفی جوادی مقدم،شعری از مصطفی جوادی مقدم،یک شعر از مصطفی جوادی مقدم،غزل مصطفی جوادی مقدم،غزلیات مصطفی جوادی مقدم،غزل های مصطفی جوادی مقدم،غزلی از مصطفی جوادی مقدم،شاعر کاشانی،شعر شاعر کاشان،شعر با موضوع دفاع مقدس،شعر درباره جنگ تحمیلی و جبهه و شهادت.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*