
دنیای او نارنجکی در میان دستانش بود
و آن را به دوردست ها پرتاب کرد
گلبرگ ها
کفن قامت شهید شدند
تا ذهن زمین همیشه عطرآگین باشد
هوای جبهه هوایی اش کرد
و عاقبت چکمه هایش
گلدان میز مطبخ مادربزرگ شد.
وقتی که کوچه چله نشین شهید بود
از جبهه بازگشت
ماتم زده مقابل تصویر خود نشست
در سوگ خود گریست
وقتی دوباره رفت
دگربار برنگشت
تا باور محله نیفتد ز اعتبار .
واژگان کلیدی: اشعار منوچهر جراح زاده،نمونه شعر منوچهر جراح زاده،شاعر منوچهر جراح زاده،شعرهای منوچهر جراح زاده،شعری از منوچهر جراح زاده،یک شعر از منوچهر جراح زاده،شاعر متولد بندرانزلی،شعر دفاع مقدس و جنگ تحمیلی،شعر جبهه و جنگ.





