اشعار سیروس اسدی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار سیروس اسدی

اشعار سیروس اسدی

اشعار سیروس اسدی


شعر نخست : 

دل من عشق و یا وسوسه را می فهمد

گرچه طفل است ولی حادثه را می فهمد

طفلِ از مکتب و از درس گریزان، اما

عاشقی های درِ مدرسه را می فهمد

گرچه عمری است به خنگی زده خود را، اما

جبر چشمان تو و هندسه را می فهمد

فرق جانی که چنین سوخته از آتش عشق

با لب و دست پر از آبسه را می فهمد

تن تو تُنگ بلورین و دلم مست هوس

چه کسی وسوسه ی لامسه ی را می فهمد

 


شعر دوم : 

 

شکسته گرچه تصویرم میان قاب دستانت

غزلخوانی ز جان سیرم میان قاب دستانت

جوانی را گرفتی ای بهار آرزو ! حالا

خزانی خسته و پیرم میان قاب دستانت

اگر خواهی بریزی خون من تأخیر جایز نیست

که من تسلیم شمشیرم میان قاب دستانت

من و باران و چشمانت، همین از عشق کافی نیست؟

که می گوید که دلگیرم میان قاب دستانت؟

مرا از من بگیر امّا خودت را نه، که میدانی

نباشی بی تو می میرم میان قاب دستانت


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


 واژگان کلیدی: اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از سيروس اسدي.

1 دیدگاه دربارهٔ «اشعار سیروس اسدی;

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤