قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / شعری از رضا اکوانیان

شعری از رضا اکوانیان

به این پست امتیاز بدهید

 

اتوبوسی که از راه آهن راه می افتد

همیشه به تجریش نمی رسد

در پارک وی

به دختری که بوی نفت می داد هم همین را گفتم

سال های زیادی است خشخاش تیغ می زند

و سیب گاز نمی زند

وقتی مسافری تازه به تخت می رسد

پای تخت رنگ عوض می کند .

شعر بیماری سختی است

و تهران شهر خوبی بود

با عفونت شدید ریه

باید بروم شهر را جارو بکشم

بعضی چشم ها

از آلودگی هوای جنوب کثیف ترند !

در ولی عصر پیاده می شوی

انتظار چیز خوبی است

اما کسی قرار نیست بیاید

در ایستگاه نشسته ام

فکر می کنم

هیچ اتوبوسی را سوار نمی شوم.


واژگان کلیدی : اشعار رضا اکوانیان،نمونه شعر رضا اکوانیان،شاعر رضا اکوانیان،شعرهای رضا اکوانیان،شعری از رضا اکوانیان،یک شعر از رضا اکوانیان،شعر درباره شهر تهران،شعر با موضوع تهران،شعر نو رضا اکوانیان،رضا اكوانيان.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*