شعری از بهاره فریس آبادی

شعری از بهاره فریس آبادی
به این پست امتیاز بدهید

 

زیر استکان شکسته بود

با رنگ چای خشک

اتاق سرد و سفیدی در انتهای حیاط

و هجوم عقابی با پنجه های طلا

انگاره های عروسی مادرم .

بلای بال سیاه بر سرش

احکام دفن مرده بود

با درک ضعیفی از محو شدن سُم

چیزی که در فنجان قهوه راه می رود

دنباله بی رنگی شبیه تور عروس

چشمهای بی حواس میش

موهای سرخ

با دو بافه طلا

تا نزدیک ساق پا .

در روز هفتم از ماه پنجم هر سال

نیم تنه ای شکسته با منقار سیاه

زیر پله تاریک

با بتّه بتّه گیس نیم سوز

نور عجیبی است میان پیاله های روی .

خزیده زیر سینی برنج

کرباس کهنه کشیده بر سرش

بخور بابونه به گونه های سفید

و چنگ خفیفی به سینه های تلخ

به یاد مادرش .

آن شب .

زیر استکان شکسته بود

فرو به گردنش

بی ردّ رنگ خون

انبار سردی نزدیک راهِ آب

چشمی شبیه یاقوت سرخ

برقی زده انگارکنار دبّه ترشی

دستی کشیده دست کسی را

و …

بسم الله !

 نترس !

افسار اجنّه خاموش در دست من

آهسته کنار پله ها مویه می کنیم


واژگان کلیدی: اشعار بهاره فریس آبادی،نمونه شعر بهاره فریس آبادی،شاعر بهاره فریس آبادی،شعرهای بهاره فریس آبادی،شعری از بهاره فریس آبادی،یک شعر از بهاره فریس آبادی،شعر نو بهاره فریس آبادی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0