شعری از ادموند اسپنسر،شاعر انگلیسی

شعری از ادموند اسپنسر،شاعر انگلیسی
به این پست امتیاز بدهید

 

در تماشاخانه جهانی كه در آن به سر می بریم

محبوب من چون تماشاگری با فراغ بال می نشیند

مرا می نگرد كه همه نقش ها را بازی می كنم

و ادراک آزاردیده ی خود را به هر ترفندی پنهان می كنم.

گاه كه رخداد شعف انگیز به جاست

سرمست می شوم

و چون در یک كمدی نقابی از شادمانی بر چهره می زنم ،

گاه که شادی ام به اندوه می گراید

شیون می كنم و

از غصه هایم یک تراژدی می سازم.

او كه با چشمان خیره اش مرا می نگرد

نه از شادمانی ام خوشحال می شود و نه از دردم اندوهگین ،

لیک آن گاه كه می خندم به سخره می گیرد

و آن گاه كه می‌گریم می خندد

و بیش از پیش قلبش را سخت تر می كند.

پس چه می تواند او را تكان دهد؟ اگر نه شعف و نه اندوه،

او زن نیست،

بلكه سنگی است بی احساس !

“برگردان: محمد رجب پور”


واژگان کلیدی: اشعار ادموند اسپنسر،نمونه شعر ادموند اسپنسر،شاعر ادموند اسپنسر،شعرهای ادموند اسپنسر،شعری از ادموند اسپنسر،یک شعر از ادموند اسپنسر،شعر ترجمه شده به فارسی ادموند اسپنسر،اشعار برگردان به پارسی از ادموند اسپنسر،شاعر انگلیسی،شاعر بریتانیا،شعر شاعر انگلیس.

Edmund Spenser،poems،quotes.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0