قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعرهایی از خلیل جوادی

شعرهایی از خلیل جوادی

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست:

این روزها که این همه کم فکر می کنیم

آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟

احساس را  معامله کردیم با غذا

دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم

مارا مجال درک قلم نیست ، بی گمان

بسیارمان  به ترک قلم  فکـر  می کنیم

وقتی همه  برای پس از مرگ  زنده ایم

هستی گذاشته،به عدم فکر می کنیم

شادی کنیم ،  هیزم خشک جهنمیم

از ترسمان به گریه و غم فکر می کنیم

افکار ما،به زعم شما،کفر مطلق است

گاهی اگر به لحظه و دم فکر می کنیم


شعر دوم:

دلم میخواد یــه  سیب سرخ به دامن یار بزنم

دامن اگه تنش نبــو د، سیـبو بــه شلوار بزنم

وقتی یکی ساز می زنه من ازصداش خوشم میاد

دلم میخواد یـــه  ناخنک به سیم گیتار بزنم

کاش بذارن با یه الاغ برم تو بانک مرکزی

تــــا می تونم از اون هزاریا بهش بار بزنم

دم دمیم، یه روز می خوام برم سراغ شاعری

یه روز نی انبان و دهل ،  یه روز می خوام تـار بزنم

مسائل خصوصیتو بــــه من نگو ، اگر بگی

عادت من اینه برم تو کوچه ها جار بزنم

وقتی یه خواننده  داره  شعرو  غلــط چیز میکنه

دلم میخواد درجـــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم

میخوام با احمدی نژاد بشینیم و صفا کنیم

اون  برام  آواز  بخونــه،منم براش تار بزنم


شعر سوم:

اگه یـه روز رفتی یه جای دنیا

واسه خودت ماشین خریدی اونجا

یه چی بخر شبیه پیکان باشه

صندلیاش مدل جوانان باشه

وقتی که پشت فـرمونش نشستی

خواستی بفهمن کـه کجایی هستی

اوّل کار واسه جلو پنجـره

یـــــه نعل اسب عــالی یادت نـره

یـــه وخ خیال نکن حاجیت جواده

اون ورِ  دنیا بد نظر زیاده

تسبیحتو بپیچ دور شصتت

موبایلتم در آر بگیر تو دستت

رعایت حــق تقدم بـــده

گازو بگیر به هچکی ام را نده

بـا هر کی خواس جلـو بیفته لـج کن

برو جلوش فرمونو فوری کج کـن

یـه دفـه مثــل اسب وحشی رم کن

 روی تـموم آدماروکم کن

همیشه دوبلـه واستـا راهو سـد کن

افسر اگه نبــود چراغو رد کـن

سبقتو هر جور که دلت خواس بگیر

از چپ اگه مشکـله از راس بگـیــر

تا می بیـنی را نمیرن جماعت

لایی بکش برو بــا اند سرعت

نذار کسی تو رو معـــطـل کنــــه

هیچکی نباید با تــو کـل کــل کنه

پشت چـراغ اگه جلوت واستادن

چراغ که سبز شد یــهو بــــوق بـزن

تموم آدما به جز تو خُـلن

نمی دونن چراغ چیه مُنگُـلن

همه به جز تو دست و پا چُلُـفتن

بوق نزنی مـمـکـنه را نیــفتن

راستی کــمر بنـدتو هــیچوخ  نبـند

محل نده بـــه این چیــزای چرند

هر کی کمر بندشو بسته هــو کـن

خودت فقـــط روی شکـم ولو کـن

همینجوری که پشت رل نشـستی

بذار هـمه خیال کنن که بستی

گشنه شدی یه موقه پشت فرمون

یــه چی بذار تــــو دهنت بلمبون

دستــتو بیرون ببر از پنجره

هر چقد آشغال داری شوت کن بره

تخـمه اگـــه خوردی لُپاتو پُف کن

پوستشو تـا هر جا که میره تُف کن


شعر چهارم:

چنـان حکایت نـــــان،طـــاق کرد طاقت مارا

که بی جدال شکستند استقــــامت مــــارا

و دستمان که تهی بــــود مــاند بر سر زانو

کـــه روز گــــــــار پذیرا نشد صداقت مــارا

غرور زخمی من بی قرار می شود امشب

به گوش بـــــــاد بخوانند اگــر حکایت مـــارا

به چند ریشه ی زائد شدیم زاهد و مویی

به بــــاد داد ز بی ریشگی اصـالت مــــارا

ز قطره ای که به بامی چکیده بود شنیدم

که آسمان خدا می کشد خجـــالت مــــارا

به گـــــرد بـــــاد بگویید بی امـــان بشتابد

به خـــود بپیچد و بالا بَــرَد شکایت مــــارا

هراسناکم از آن لحظه ای که روز قیامت

به خشم دور بریزند بــــــار طــــاعت مارا

و مطربان جهنم به زخمه هــای مکافات

به شعله ای بنوازند ساز قـــــامت مـارا

 


شعر پنجم:

از موج خیز حـــادثه مـــارا گـــزیــر نیست

اینجــا کسی به فکـر صغیر و کبیر نیست

از بیم آن که بـــــــــاد ، مبـــــادا تبر شود

بید کنـــار بــاغچه هم سر به زیـر نیست

خود خواهی و ریا به که خیرات می کنند؟

از این جهات هیچ کس اینجـا فقیر نیست

چــــاقـــو کشـان شهر بـریدند بــــارهـــا

گوش کـــر مرا کـــه نصیحت پذیـر نیست

باید شبی به بیشه ی شیران سفـر کنم

مداحی شغـال که در شـان شیـر نیست


شعر ششم:

خواستم چیزی بگویم دیــــر شد

واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

 

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز

دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

دستها را باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

سود در بازار ابن الو قتهاست


واژگان کلیدی: اشعار خلیل جوادی،نمونه شعر خلیل جوادی،شاعر خلیل جوادی،شعرهای خلیل جوادی،یک شعر از خلیل جوادی،شعری از خلیل جوادی،غزل خلیل جوادی،غزلیات خلیل جوادی،غزل های خلیل جوادی،اشعار طنز خلیل جوادی،مثنوی خلیل جوادی،ترانه های خلیل جوادی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*