من اگر رندم و قلاشم اگر درویشم

شاطر عباس صبوحی قمی

غزل شماره 30

 

من اگر رندم و قلاشم اگر درویشم

هر چه ام ، عاشق رخسار تو کافر کیشم

دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم

گر زند عقرب جراره هزاران نیشم

خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم

چه غمم از خطری صبح درآید پیشم

دشت آراسته از لاله رخان دوش به دوش

من بیچاره گرفتار خیال خویشم

دل ز عشق رخت ای دوست کجا برگیرم

برود عمر عزیز ار به سر تشویشم

من ندانم چه شود عاقبت رشته ی کار

لب لعل نمکین تو و قلب ریشم

من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم

گر کشم دست ز دامان تو نادرویشم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها