
شاطر عباس صبوحی قمی
غزل شماره 29
(1)
ترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم
چنان شدم که به جای ترنج، دست بریدم
ز قهر تیغ کشیدی، به سوی من بدویدی
ز من تو سر ببریدی، من از تو دل نبریدم
نشست یار به محفل، گذشت قافله غافل
که هر چه من بدویدم، به گرد او نرسیدم
مپرس حالت مجنون ز سایه پرور شهری
ز من بپرس که با سر به کوی دوست دویدم
مرا هوای پریدن بود که گاه ز طوبی
بهشت روی تو دیدم از آشیانه پریدم
تویی که سوختی ام از فراق و رحم نکردی
منم که سوختم و ساختم، نفس نکشیدم
رموز غیب که یزدان به جبرئیل نگفتی
من از گدای در پیر می فروش شنیدم
هر آنچه تخم طرب کاشتم به مزرعه ی دل
ز بخت بد چو صبوحی گیاه غم درویدم
واژگان دشوار : 1-این شعر در دیوان دهقان سامانی نیز به ثبت رسیده است !
این غزل در دیوان دهقان سامانی ، به نام دهقان ثبت شده است.
با سلام. دیوان دهقان سامانی بررسی شد و این شعر در دیوان دهقان نیز ثبت شده است. از شما سپاسگزاریم