
شاطر عباس صبوحی قمی
غزل شماره 40
فصل بهار شد ، بیا تا به خُم آوریم رو
کز سر شط خُم کشیم آب طرب سبو سبو
گریه نمیدهد امان تا به تو من بیان کنم
قصه d جور زلف تو، نکته به نکته مو به مو
دعوی حسن میکند چهره ی گل به گلستان
یار کجاست تا شود پیش حریف روبرو
رانده ی دیر و کعبه ام ، نیست به هر طرف نظر
چون نشود ستاره جو کوچه به کوچه ، کو به کو
بوی عبیر زلف تو در پس پرده ی خیال
کرده ز چشم تو نهان ، غنچه مثال توبتو
هان ز جفای دوستان رفته صبوحی غمین
چون نرود ز دست غم، خانه به خانه سو به سو