
شاطر عباس صبوحی قمی
غزل شماره 9
جلوه ی روی تو آفتاب ندارد
نشئه ی ماء تو را شراب ندارد
طره مده پیچ و تاب ، باز کن از هم
غالیه آن قدر پیچ تاب ندارد
زلف تو بر روی تو بود ، عجبی نیست
هر بچه ای ز آتش اجتناب ندارد
ما همه دیوانه ی توییم که مجنون
روز جزا پرسش و حساب ندارد
پیر و جوان عاشق جمال تو هستند
عشق ، تخصص به شیخ و شاب ندارد
عاشقی آموز از جمال نکویان
عشق بتان دفتر و کتاب ندارد
عشق تو دل برد یک نظاره که کردم
عشق ، مگر شور و انقلاب ندارد ؟