شعری از سید محمد حسین ابوترابی

جاده باز است تا شهادت هست،کفش های من و تو وا مانده است

بندها را ببند،راه بیفت،جاده چندی است بی صدا مانده است

بوی”ای کاش”می دهد چشمت،شور،شیرین ترین بهانه ی توست

هی دریغ و دریغ،حسرت تیغ،تیغ در این میانه ها مانده است

سایه های فریب و آه و دریغ،هی به دنبال کفش می آیید

تا نگیری تو دست پایت را،تا نگویی به سر چرا مانده است

ظلمت چشم هات می نالد هیچ فانوس بخت روشن نیست

چشم امید بسته ای به کجا؟؟روشن رد پا تو را مانده است

رمل های شهید می ریزند،نور خورشید را به پای رفتن تو

تا بجنبی به خویش،پا رفته استسوی آن جا که رد پا مانده است

رمل های شهید بیدارند،می شمارند وقت شن ها را

تا بیاید کسی شهادت را،تا بیاید کسی که جا مانده است


واژگان کلیدی: اشعار سید محمدحسین ابوترابی،نمونه شعر سید محمدحسین ابوترابی،شاعر سید محمدحسین ابوترابی،شعرهای سید محمدحسین ابوترابی،شعری از سید محمدحسین ابوترابی،یک شعر از سید محمدحسین ابوترابی،غزل سید محمدحسین ابوترابی،غزلیات سید محمدحسین ابوترابی،غزل های سیدمحمدحسین ابوترابی،غزلی از سید محمد حسین ابوترابی،شعر دفاع مقدس،شعر درباره جنگ تحمیلی،شعر با موضوع جنگ و شهادت و دفاع.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0