قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / سه غزل از نغمه رضایی

سه غزل از نغمه رضایی

 

شعر نخست:

آدمک آخر دنیاست ،بخند

آدمک مرگ همین جاست،بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست ، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست،بخند

صبح فردا به شبت نیست ، که نیست

تازه انگار که فرداست،بخند

راستی آنچه که یادت دادیم

پر زدن نیست،که درجاست ،بخند

آدمک نغمه ی آغاز بخوان

به خدا آخر دنیاست، بخند


شعر دوم:

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهایی من پـیچـاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بـارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گـفتی و بر گفته خود خـندیدی

از همین نـغمه تاریک مرا تـرساندی

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقـصاندی

دست ویرانـگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن: رشته ایمان دلم پـاره شده ست

من که تسبیـح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟


شعر سوم:

زیر این رنگ سپید رو سیاهند همه

بین این قوم نمان که تباهند همه

دل دیوانه برو سر به بیراهه بزن

که درین وادی تنگ سر به راهند همه

پاک و آزاد بخند بین این مردم تلخ

که به دیوانگی ات صد گواهند همه

بایدآغاز شوی بال پرواز شوی

صبح در طالع توست شامگاهند همه

روی این مشق سکوت خط فریاد بکش

تا بدانند که باز اشتباهند همه

بخت این مردم شوم رخت فردای تو نیست

چونکه در شهر شکست پادشاهند همه

نغمه ام را نپذیر,دل دیوانه نرو

بین این قوم بمان بی پناهند همه


  واژگان کلیدی: اشعار نغمه رضایی،نمونه شعر نغمه رضایی،شاعر نغمه رضایی،شعرهای نغمه رضایی،شعری از نغمه رضایی،یک شعر از نغمه رضایی،شعر سنتی نغمه رضایی،غزل نغمه رضایی،غزلیات نغمه رضایی،غزل های نغمه رضایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code