قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / دیوان اشعار سعدی / قطعات سعدی / گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش

گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش

سعدی-قطعه شماره ۲۰۲

 

گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش

کای رشک آفتاب جمال منیر تو

شهری بر آتش غم هجران بسوختی

اول منم به قید محبت اسیر تو

انعام کن به گوشه ی چشم ارادتی

تا بنده ی تو باشم و منت پذیر تو

صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار

غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو

شاهد منجم است چه حاجت به شرح حال

در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code