گر به دل صد بار گویم قصه ی جانانه را - ادبستان شعر پارسی % %

گر به دل صد بار گویم قصه ی جانانه را

سحاب اصفهانی – غزل شماره 23

گر به دل صد بار گویم قصه ی جانانه را

باز می‌خواهد که از سر گیرم این افسانه را

حسرت سنگ تو دارد هر کس اما کو دلی؟

چون برآرد آرزوی یک جهان دیوانه را

هر زمان از گریه خوش تر گردد احوال دلم

سیل را بنگر که آبادی دهد ویرانه را

دل نمی‌بندم دگر بر التفات نیکوان

صید دام افتاده می‌داند فریب دانه را

صد دل خون گشته افزون است در هر موی او

بر سر زلف دو تا آهسته‌تر زن شانه را

دل به بزم خاص هم فارغ ز درد رشک نیست

زان که او فرقی نمی‌داند ز کس بیگانه را

با صد افسون بعد عمری کآرمش همراه خویش

کرده‌ام گم ز اشتیاق وصل راه خانه را

خلوت دل را حریم وصل جانان دان سحاب

نه چو زاهد کعبه یا چون برهمن بتخانه را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤