
رودکی
قصاید و قطعات – شماره 26
شاد زی ، با سیاه چشمان ، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه بوی
من و آن ماهروی حورنژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان ، افسوس !
باده پیش آر ، هر چه باداباد
شاد بودست از این جهان هرگز
هیچ کس ؟ تا از او تو باشی شاد
داد دیدست از او به هیچ سبب
هیچ فرزانه ؟ تا تو بینی داد



