اشعار رضا عبداللهی

اشعار رضا عبداللهی
به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست:

 

وقتی که پا می‌ذاره،دریا به روی شن‌ها

مرغابیا می‌شورن پرهاشونو تو دریا

وقتی برای ساحل دریا صدف میاره

شب‌ها به روی بندر بارون ماه می ‌باره

یاد تو در دل من توفان به پا می‌ کنه

تا ساحل زندگی  با من شنا می‌ کنه

وقتی موجای سنگین از پله‌ های دریا

میرن که سر بذارن به روی تخته سنگا

وقتی که دست دریا،رو شونه‌ ی غروبه

خورشید خانوم هراسون تو خونه‌ ی غروبه

یاد  تو  در دل من توفان به پا می‌ کنه

تا ساحل زندگی با من شنا می‌ کنه

حالا غروب که میشه،بی‌ تو دلم می‌ گیره

مثه ماهی تو ساحل جون میده و می ‌میره

بعد تو مرغابیا همزاد آب نمی‌ شن

موجای خسته بی‌ تو زنجیر خواب نمی ‌شن

یاد  تو  در دل من توفان به پا می‌ کنه

تا ساحل زندگی با من شنا می‌ کنه

 


شعردوم:

 

کسی بغض دل را به باران نگفت

پریشانی ام  را به توفان نگفت

غزل های دلتنگی ام را کسی

برای غروب بیابان نگفت

برفت آفتاب از حوالی ما

کسی ازعبور زمستان نگفت

دل من گرفت از کویر عطش

کسی از نفس های باران نگفت

رمه از  تبانی تازی و گرگ

به تنگ آمد و کس به چوپان نگفت

شب آمد  به پایان و بانگ خروس

پیام سحر را ز ایوان نگفت

ز آوار کوچه،دل  شیشه  ریخت

کسی  تسلیت بر خیابان نگفت


شعر سوم:

 

مثل  آیینه ترک دارد دلم

با تو درد مشترک دارد دلم

بال پرواز مرا آتش زدند

داغ صدها شاپرک دارد دلم

روز و شب از درد می پیچم به خود

چشم گریان از فلک دارد دلم

غربتم  را  هیچ کس باور  نکرد

انتظار از نی لبک دارد دلم

کس نمی آید بگیرد دست من

از تو امید کمک دارد دلم

زخم های من همیشه تازه است

یادگاری از نمک دارد دلم

می شناسم  درد پنهان تو را

با  تو  درد  مشترک دارد دلم

 


شعر چهارم:

 

خانه بی تو سرد و خالی می شود

برگ ریزان  نقش  قالی می شود

باد،سیلی می زند بر گوش  گل

باغ  یک سر پرتقالی می شود

خستگی، در ماندگی، سر در گمی

بی  تو سهم  این اهالی می شود

ناودان   یک  نامه  از  باران  نداشت

حتم  دارم  خشکسالی می شود

می رود خورشید  و پشت ماهتاب

از شب سنگین  هلالی می شود

بر سر احساس من دستی بکش

بی تو شعرم  لا ابالی می شود


شعر پنجم:

 

دوست دارم نیمه شب در خلوت ایوان ماه

سرگزارم عاشقانه با تو در دامان ماه

شامگاهان برسر میز ستاره تا سحر

جرعه جرعه با تو نوشم قهوه در فنجان ماه

باد وقتی ناجوانمردانه برهم می زند

گیسوانت را ببندم با گل روبان ماه

بی تو مهتاب شبی را عاشقانه سردهم

کوچه کوچه با تو زیر شرشرباران ماه

پا نمی خواهد گذارد بی حضور آبیت

یک ستاره درشب جشن حنابندان ماه

شب که می ایی به پشت پنجره قد می کشند

شاخه های روشنایی از دل گلدان ماه

بوی عطر پیکرت در دشت سبز خالی مباد

سبز باشد تا همیشه ساقه ی ریحان ماه


واژگان کلیدی: اشعار رضا عبداللهی،نمونه شعر رضا عبداللهی،شاعر رضا عبداللهی،شعرهای رضا عبداللهی،شعری از رضا عبداللهی،یک شعر از رضا عبداللهی،غزل رضا عبداللهی،غزلیات رضا عبداللهی،غزل های رضا عبداللهی،غزلی از رضا عبداللهی،ترانه رضا عبداللهی،ترانه های رضا عبداللهی،رضا عبداللهی ترانه سرا.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0