قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / داستان کوتاه / داستان کوتاه جالب و زیبا / داستان کوتاه صدمه نزدن

داستان کوتاه صدمه نزدن

 

جوانی سرخورده و افسرده می کوشید تا خود را از این وضع رها کند . روزی به تنهایی به جنگل رفت . هنگامی که در جنگل بود به دور تنه درخت،طنابی متصل کرد .ناگهان درخت به زبان آمد و گفت :

“جوان عزیز، به تنه ی من آویزان نشو .یک جفت پرنده بر روی من لانه کرده اند و من باید از آنها دفاع کنم .این کار شما ریشه مرا خشک می کند . با این کار لانه نیز تخریب خواهد شد”.
جوان با شنیدن این سخنان از این کار صرف نظر کرد . به بالای درخت رفت و شاخه دیگری را انتخاب کرد . اما هنگامی که طناب را روی شاخه می بست ، شاخه گفت :

 “جوان ، بهار می آید . چندی دیگر من گل خواهم داد . در آن وقت ، زنبورهای زیادی برای جمع آوری عسل خواهند آمد و دوران خوشی برای من خواهد بود . اگر این کار را ادامه دهی من شکسته خواهم شد شکوفه ها از بین خواهد رفت و زنبورها ناامید خواهند شد”.

جوان با شنیدن سخنان مذکور ، به آرامی به سوی شاخه سوم رفت . اما این شاخه نیزعذرخواست و گفت :

“برگهای من به سوی خیابان رشد می کند تا مسافران خسته بتوانند در سایه من استراحت کنند . این کار مرا خوشحال می کند . اما اگر شکسته شوم دیگر سایه ای ندارم”.

در این موقع ، جوان به فکر فرو رفت و از خودش پرسید : پس چرا من برای دیگران سودمند نباشم و با استفاده از حیات خود به دیگران کمک نکنم ؟ سپس دست از این کار کشید .
این داستان در واقع حکایت از آن دارد که اگر کسی برای دیگران سودمند نیست ، دستکم به دیگران لطمه و زیان وارد نیاورد و سعی کند
در زندگی فردی مفید برای مردم باشد . سودمندی مردم برای مردم زندگی انسان را رنگارنگ و برای او سعادت به ارمغان می آورد .


واژگان کلیدی: داستان کوتاهی درباره ی آسیب نرساندن به دیگران،داستانک با موضوع ضرر و صدمه نزدن به افراد،قصه ای پیرامون مفید بودن در زندگی،داستان زیبا،داستانهای کوتاه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code