داستان کوتاه بازاریاب های کفش

داستان کوتاه بازاریاب های کفش
به این پست امتیاز بدهید

روزی روزگاری دو بازاریاب کفش که به شرکتهای متفاوتی تعلق داشتند به یک کشور آفریقایی فرستاده شدند تا بازار کفش را در آن سرزمین بررسی کنند.

اولین فروشنده از این ماموریت خود متنفر بود. آرزو داشت که او را به این مأموریت نمی فرستادند. فروشنده دوم عاشق این مأموریت بود و به نظرش رسید که فرصت گرانبهایی را به شرکت او می دهند. وقتی این دو فروشنده وارد کشور آفریقایی شدند، درباره بازار محلی برای کفش مطالعه کردند و هر کدام تلگرافی برای شرکت خود فرستادند. فروشنده اول که دوست نداشت به این سفر برود، در تلگرافش نوشت: سفر بی فایده ای بود هیچ بازاری در این کشور وجود ندارد هیچ کس کفش نمی پوشد.

اما فروشنده دوم که این سفر را،فرصت ایده عالی ارزیابی کرده بود نوشت: سفری عالی بود.فرصت مناسب بازاری نامحدود است اینجا هیچ کس کفش نمی پوشد.


  واژگان کلیدی: داستانی کوتاه درباره ی سفر دو بازاریاب به آفریقا،داستان زیبا،داستانی جذاب،داستانک تفاوت دیدگاه آدم ها،قصه ای درباره ی متفاوت بودن دید انسان ها به فرصت ها به مسائل.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0