خواجوی کرمانی – غزل شماره 117
ای که از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست
کار اسلام ز بالای بلندت بالاست
شکل گیسوی و دهان تو به صورت حامیم
حرف منشور جلال تو به معنی طاهاست
شب که داغ خط هندوی تو دارد چو بلال
دلش از طرّه ی عنبر شکنت پر سوداست
زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرق است
مروه از پرتو انوار تو در عین صفاست
هر که او مشتریت گشت ز هی طالع سعد
وانک در مهر تو چون ماه بیفزود بکاست
پیش آن سنبل مشکین عبیر افشانت
سخن نافه ی تاتار نگویم که خطاست
در شب قدر خرد با خم گیسویت گفت
((ای که از هر سر موی تو دلی اندرواست)) (1)
از تو موئی به جهانی نتوان دادن از آنک
((یک سر موی تو را هر دو جهان نیم بهاست)) (2)
قطره ای بخش ز دریای شفاعت ما را
کاب سرچشمه ی مهرت سخن دلکش ماست
در تو بستیم به یک موی دل از هر دو جهان
که به یک موی تو کار دو جهان گردد راست
مکن از خاک در خویش جدا خواجو را
که بود خاک ره آن کس که ز کوی تو جداست
واژگان دشوار : 1-این مصراع در دیوان کمال الدین اسماعیل اصفهانی نیز آمده است. 2-این مصراع در دیوان سلمان ساوجی نیز آمده است .