
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 170
چون خامه حدیثت به زبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویایی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد

خواجوی کرمانی – رباعی شماره 170
چون خامه حدیثت به زبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویایی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد