قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای طنز / اشعار حسین گلچین

اشعار حسین گلچین

شعر نخست : 

“ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد – حزین لاهیجی “

 

ای وای بر عروسی کز یاد رفته باشد

از پای سفره ی عقد داماد رفته باشد

مردم نشسته باشند، سالن شلوغ باشد

داماد لامروّت چون باد رفته باشد

می گفت یک نفر که: داماد درس می داد

باور نمی توان کرد استاد رفته باشد

افزود: احتمالاً سیل آمده ست جایی

ایشان بدو برای امداد رفته باشد

می گفت دختری که: محض صدای موزیک

شاید به زور گشت ارشاد رفته باشد

با خنده گفت مردی: چون ازدواج اسیری ست

شاید از این اسارات آزاد رفته باشد

یک پیرزن نظر داد: حتماً خمار بوده

بهتر که لندهورِ معتاد رفته باشد

پچ پچ کنان کسی گفت: جاسوس بوده لابد

شاید یهو به امر موساد رفته باشد

الآن کجاست آیا؟ مسکو؟ ریاض؟ کابل؟

یا شاید او به سمت بغداد رفته باشد

باید پلیس ها را از قصّه باخبر کرد

شاید فراری الآن تا چاد رفته باشد

گریان عروس خانم می گفت زیر لب که:

خاکم به سر اگر که ” فرشاد ” رفته باشد

ای وایِ من مبادا زن دار بوده است و

پیش عیال خویش و اولاد رفته باشد

از در نرفته بیرون، واحیرتا که انگار

نامریی از میان افراد رفته باشد

مردی از آنطرف گفت: او آدم شریفی ست

باور نکن که شاخ شمشاد رفته باشد

اینقدر خرج کرده(مرغ و پلو و برّه

چندین خورشت و ده جور سالاد)؛ رفته باشد؟!

-این شعر می توانست خیلی دراز باشد

اندازه ی دویست و هشتاد «رفته باشد»-

…..

از دستشویی آمد دامادِ طفل معصوم

قهقه زنان و حیران چشم همه بر او زوم

 


شعر دوم : 

 

سلام و عرض ادب خدمت تمام شما

خودت، پدر، ننه، داداش بي مرام شما

كه زد به هم همه ي كاسه كوزه هاي مرا

فقط به جرم عجيب اداي نام شما

و خواستگاري من ناتمام باقي ماند

نشد به لب بزنم دست پخت شام شما

به شدّت از عمل آن شبش كلافه شدم

اگرچه هيچ نگفتم به احترام شما

به خواستگاري ات امّا دوباره مي آيم

قبول مي كني آيا شوم غلام شما؟

مبايل تازه خريدم فقط به خاطر عشق

براي حدّاقل يك دو خط پيام شما

و افتخار من اين بس كه ناگهان شده ام

به باور همه با يك نگاه خام شما

كبوترانه به شوق از هزار فرسخ خود

پريده ام كه بيايم به پشت بام شما

هميشه منتظرم تا كه تور پهن كني

اگرچه دانه نباشد ميان دام شما

تمام عالم و آدم، تمام بود و نبود

فداي لفظ سلام من و سلام شما

چقدر نامه ي من شاعرانه شد؛ باري

به روي فرق سر بنده باد گام شما

و مژده مژده كه آپارتمان مهيّا شد

و بانك گفته كه آماده است وام شما


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،حسين گلچين،طنز خنده دار.

یک دیدگاه

  1. خیلی خوب بودن.واقعا باید به اشعار طنز توجه بیشتری بشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code